اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

984

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

غيور لا يرضى ان يعز وليه بغيره . از بهر آنكه هرچه غير حق است داغ ذل دارند . و آنكه خود را داغ ذل دارد ، غير خود را چگونه عزيز كند ؟ ! اگر كرامات ولى را عزيز خواهد كردن ، نخست از خويشتن سمت ذل حدث بر بايد داشتن ؛ و چو به ذات خويش عزيز نباشد غير خود را چگونه عزيز كند ؟ ! از اين معنى بود كه خليل جبريل را عليه السلام گفت : اما اليك فلا . اگر اندر من سمت ذل ضعف حدث است اندر تو همين معنى موجود است . و الاستعانة بالضعيف لا يزيد إلا ضعفا و الاستغناء بالفقير لا يزيد الا فقرا و الاعتزاز بالذليل لا يزيد الا ذلا و ما دخل تحت ذل كن فهو ذليل فقير ضعيف . پس چو پديد آمد كه صحت ولايت آن است كه به غير دوست اعتزاز نيفتد و كرامت غير دوست است ، اعتماد [ 71 الف ] بر كرامت محال است . نماند مگر آنكه استغناء فقير به حق باشد و اعتزاز وى هم به حق باشد . و اعتزاز به حق آنگاه درست گردد كه ذل بيش برد . و استغناء به حق آنگاه درست گردد كه فقر بيش برد . هرچند فقيرتر غنىتر . هرچند ذليل‌تر عزيزتر . باز گفت : خويشتن را خوار دارند چو كرامت بيابند خوار داشت زيادت گردد ، از بهر آنكه با مكر نفس جز حق برنيايد . اگر طرفة - العينى نفس را دست دهى هزار زنار بر ميان بندد و هزار بت پيش نهد . چنان بايد كه ورا به هيچ وجه اهل خير ندانى تا بتوانى ذره‌اى ورا به خدمت آوردن . اگر صد هزار مكر نفس را قهر كنى به‌يك‌بار كه به مراد وى بنگرى همه اسلام بر زمين زند . تا بزرگان چنين گفته‌اند نفس بين خداى بين نباشد . و همه بلاى ابليس از ديدن نفس آمد تا دعوى كرد كه : انا خير منه . و آن كسها كه خداى تعالى را گذاشتند و خدايى دعوى كردند از نظارهء نفس آواز دادند . پس چو اوليا را كرامت پديد آيد از بيم آن تا نفس خويشتن نبينند همچنان گريزند كه مؤمن از بت گريزد . باز گفت : « و ايجابا لحق الله عز و جلّ » . و حق خداى عز و جلّ بر خويشتن واجب بينند نه حق خويش بر خداى . و اين بر همان اصل است كه ياد كرديم كه ايشان خويشتن را اندر گزارد حق خداى مقصر دانند .